داگلاس نورث، اقتصاددان آمریکایی و برنده جایزه نوبل اقتصاد در سال ۱۹۹۳، از پیشگامان تاریخ اقتصادی نوین بود که با بهکارگیری روشهای آماری و تحلیل نهادهای رسمی و غیررسمی، نگاه تازهای به علل رشد اقتصادی کشورها ارائه داد. پژوهشهای او نشان داد که توسعه اقتصادی تنها به منابع و فناوری وابسته نیست، بلکه حقوق مالکیت، قواعد اجتماعی و کیفیت نهادها نیز در مسیر ثروتآفرینی یا تداوم فقر ملتها نقشی تعیینکننده دارند.
از تاریخ اقتصادی تا نظریه نهادها
به گزارش پایگاه خبری و تحلیلی سرگذشت، داگلاس نورث از جمله چهرههایی بود که شیوه مطالعه تاریخ اقتصادی را متحول کرد. او معتقد بود برای درک مسیر رشد و توسعه کشورها، نمیتوان تنها به روایت رویدادهای تاریخی بسنده کرد؛ بلکه باید با استفاده از نظریههای اقتصادی، دادههای تاریخی و روشهای آماری، عوامل مؤثر بر تغییرات اقتصادی را شناسایی و ارزیابی کرد.
نورث در سال ۱۹۹۳ بهطور مشترک با رابرت ویلیام فوگل، جایزه نوبل اقتصاد را دریافت کرد. کمیته نوبل دلیل اعطای این جایزه را بازسازی پژوهش در تاریخ اقتصادی از طریق بهکارگیری نظریه اقتصادی و روشهای کمی برای توضیح تغییرات اقتصادی و نهادی اعلام کرد.
اهمیت کار نورث در سه حوزه اصلی قابل بررسی است: بهکارگیری روشهای آماری در مطالعه تاریخ اقتصادی، بررسی نقش نهادها در شکلدهی به رفتار انسانها و تلاش برای شناسایی عوامل تاریخی مؤثر بر ثروت و فقر کشورها. این سه حوزه در اندیشه او به یکدیگر پیوند خورده بودند؛ زیرا نورث رشد اقتصادی را با کیفیت نهادها مرتبط میدانست و از دادههای تاریخی و ابزارهای آماری برای آزمودن نظریههای خود استفاده میکرد.
انقلاب در مطالعه تاریخ اقتصادی
تا بخش مهمی از قرن بیستم، تاریخ اقتصادی عمدتاً بر توصیف رویدادها و تحولات گذشته تکیه داشت و استفاده از روشهای آماری و ریاضی در آن چندان رایج نبود. نورث و فوگل با وارد کردن روشهای کمی و نظریههای اقتصادی به این حوزه، رویکردی تازه را شکل دادند که به اقتصادسنجی تاریخی یا «کلیومتریک» شهرت یافت.
این رویکرد بر آن بود که توضیحهای مربوط به تحولات اقتصادی گذشته باید به فرضیههایی روشن، آزمونپذیر و ابطالپذیر تبدیل شوند. در این چارچوب، پژوهشگر باید دادههای تاریخی را گردآوری کند و با استفاده از روشهای آماری، فرضیههای خود را در برابر توضیحهای جایگزین بیازماید.
این تحول با مقاومتهایی نیز روبهرو شد؛ زیرا گروهی از پژوهشگران، استفاده گسترده از ریاضیات و آمار را برای مطالعه تاریخ اقتصادی ضروری نمیدانستند. با این حال، نورث بر این باور بود که تحلیل علمی دادههای تاریخی میتواند اعتبار توضیحهای اقتصادی را افزایش دهد و امکان ارزیابی دقیقتر فرضیهها را فراهم کند.
حملونقل، تقسیم کار و رشد اقتصادی آمریکا
نورث در پژوهشهای اولیه خود، نقش تجارت و ارتباطات حملونقلی را در رشد اقتصادی ایالات متحده بررسی کرد. او به رابطه میان سه منطقه اصلی این کشور، یعنی جنوب، شمال و غرب، توجه داشت و نشان داد که توسعه حملونقل به شکلگیری مناطق اقتصادی با تخصصهای متفاوت اما وابسته به یکدیگر کمک کرده است.
در این الگو، جنوب آمریکا عمدتاً بر تولید پنبه تمرکز داشت، شمال به مرکز فعالیتهای مالی و صنعتی تبدیل شده بود و غرب در تولید محصولات غذایی و پوست حیوانات نقش مهمی ایفا میکرد. هر منطقه برای ادامه فعالیت اقتصادی خود به کالاها و خدمات مناطق دیگر نیاز داشت.
نورث با بررسی دادههای تاریخی و آزمودن فرضیههای مرتبط با تخصصیشدن مناطق، به این نتیجه رسید که تحولات اقتصادی این نواحی از یکدیگر جدا نیستند. رشد اقتصادی در یک منطقه میتوانست تقاضا برای محصولات مناطق دیگر را افزایش دهد و رکود یا انبساط اقتصادی نیز میان آنها ارتباط برقرار کند.
این مطالعات نشان داد که تجارت، تقسیم کار و توسعه زیرساختهای حملونقل در شکلگیری روابط اقتصادی منطقهای اهمیت دارند. با این حال، نورث بهتدریج دریافت که روشهای اقتصادسنجی تاریخی، با وجود توانایی در آزمودن توضیحهای موجود، بهتنهایی برای ارائه پاسخی جامع درباره علل بنیادی رشد اقتصادی کافی نیستند. همین مسئله او را به سوی بررسی نقش نهادها سوق داد.
نهادها؛ قواعدی که مسیر اقتصاد را شکل میدهند
نورث در ادامه پژوهشهای خود به این پرسش پرداخت که چرا برخی کشورها در مسیر رشد اقتصادی پایدار قرار میگیرند، در حالی که برخی دیگر با فقر و عقبماندگی مواجه میشوند. پاسخ او تا حد زیادی در نقش نهادها و قواعدی قرار داشت که رفتار اقتصادی و اجتماعی انسانها را شکل میدهند.
او در کتاب «نهادها، تغییرات نهادی و عملکرد اقتصادی» که در سال ۱۹۹۰ منتشر شد، نهادها را محدودیتهایی دانست که انسانها برای تنظیم تعاملات خود ایجاد میکنند. این محدودیتها میتوانند رسمی یا غیررسمی باشند و بر رفتارهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی افراد تأثیر بگذارند.
نهادهای رسمی شامل قوانین، مقررات و حقوق مالکیت هستند؛ در مقابل، نهادهای غیررسمی در قالب هنجارهای اجتماعی، سنتها، عرفها و باورهای مشترک عمل میکنند. از نظر نورث، این قواعد تعیین میکنند که افراد چگونه با یکدیگر تعامل کنند، چه انگیزههایی برای فعالیت اقتصادی داشته باشند و هزینه مبادلات و تولید چگونه شکل بگیرد.
اهمیت این دیدگاه در آن بود که نورث نهادها را صرفاً چارچوبی ثابت و از پیش تعیینشده برای فعالیت اقتصادی نمیدانست. او معتقد بود خود نهادها نیز در طول تاریخ شکل میگیرند، تغییر میکنند و بر مسیر توسعه کشورها اثر میگذارند.
چرا نهادها در ثروتآفرینی اهمیت دارند؟
از دیدگاه نورث، نهادها از چند مسیر بر عملکرد اقتصادی تأثیر میگذارند. نخست، آنها با تعریف حقوق مالکیت و تعیین قواعد فعالیت اقتصادی، انگیزه افراد برای سرمایهگذاری، تولید و نوآوری را شکل میدهند.
دوم، وجود قواعد روشن درباره مالکیت و مبادله، زمینه اعتماد و همکاری اقتصادی را فراهم میکند. اگر افراد درباره حقوق خود اطمینان نداشته باشند یا احتمال تصاحب داراییهایشان وجود داشته باشد، انگیزه کمتری برای سرمایهگذاری بلندمدت و افزایش تولید خواهند داشت.
سوم، نهادها بر چگونگی پذیرش و بهکارگیری فناوریهای جدید تأثیر میگذارند. هنگامی که ساختارهای حقوقی و اقتصادی از فعالیتهای مولد حمایت کنند، انگیزه برای نوآوری و استفاده از روشهای کارآمدتر تولید افزایش مییابد.
بر همین اساس، نورث تأکید داشت که نمیتوان عملکرد بازار را بدون شناخت قواعد و نهادهایی که فعالیت آن را ممکن میکنند، بهدرستی توضیح داد. بازارها در خلأ شکل نمیگیرند؛ بلکه در چارچوب مجموعهای از قوانین، حقوق، باورها و روابط اجتماعی فعالیت میکنند.
این دیدگاه، نورث را در شمار بنیانگذاران اقتصاد نهادگرای جدید قرار داد و به یکی از مباحث مهم در بررسی تفاوت مسیر توسعه کشورها تبدیل شد.
زندگی شخصی و تحصیلات
داگلاس سیسیل نورث در ۵ نوامبر ۱۹۲۰ در کمبریج ایالت ماساچوست آمریکا متولد شد. به دلیل شغل پدرش در شرکت بیمه متلایف، دوران کودکی خود را در شهرهای مختلفی از جمله کمبریج، اتاوا، لوزان، نیویورک و والینگفورد گذراند.
او تحصیلات خود را در کالج اشبری در اتاوا و مدرسه چوات در والینگفورد ادامه داد. با وجود پذیرش در دانشگاه هاروارد، به دلیل انتقال محل کار پدرش به ساحل غربی آمریکا، دانشگاه کالیفرنیا در برکلی را برای تحصیل انتخاب کرد.
نورث در سال ۱۹۴۲ مدرک کارشناسی خود را در رشته علوم انسانی دریافت کرد. علاقه او به علوم سیاسی، فلسفه و اقتصاد، مسیر مطالعاتیاش را شکل داد و در نهایت به تحصیل در رشته اقتصاد و دریافت مدرک دکتری از دانشگاه برکلی در سال ۱۹۵۲ انجامید.
جنگ جهانی دوم نیز بخشی از تجربههای مهم دوران جوانی او بود. نورث در این دوره به ناوگان بازرگانی ایالات متحده پیوست و بهعنوان ناوبر در مسیرهای دریایی میان سانفرانسیسکو و استرالیا فعالیت کرد. در همان دوران، به مطالعه اقتصاد و عکاسی نیز میپرداخت و میان انتخاب این دو مسیر حرفهای مردد بود.
مسیر دانشگاهی و گسترش اندیشههای علمی
نورث پس از پایان تحصیلات دکتری در سال ۱۹۵۲، بهعنوان استادیار در دانشگاه واشنگتن مشغول به کار شد. او در سال ۱۹۶۰ همکاری خود را با مجله تاریخ اقتصادی آغاز کرد؛ نشریهای که در گسترش رویکردهای جدید در مطالعه تاریخ اقتصادی نقش داشت.
او از سال ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۳ استاد اقتصاد دانشگاه واشنگتن بود و در سال ۱۹۸۳ به دانشگاه واشنگتن در سنت لوئیس پیوست. همچنین از سال ۱۹۸۴ تا ۱۹۹۰ مدیریت مرکز اقتصاد سیاسی این دانشگاه را بر عهده داشت.
نورث در سال ۱۹۹۱ جایزه جان آر. کامونز را دریافت کرد؛ جایزهای معتبر در حوزه اقتصاد که به پژوهشگران برجسته این رشته اعطا میشود. دریافت این جایزه، پیش از کسب نوبل اقتصاد، جایگاه علمی او را در مطالعات تاریخ اقتصادی و اقتصاد نهادی تثبیت کرد.
در ادامه فعالیتهای علمی خود، نورث با پژوهشگرانی از جمله جان جوزف والیس و بری وینگاست همکاری کرد. یکی از محورهای مهم این همکاریها، بررسی چگونگی گذار جوامع از ساختارهای سیاسی و اقتصادی محدودکننده به نظامهایی بود که امکان رشد اقتصادی پایدارتر را فراهم میکنند.
تأثیرگذاری بر سیاستگذاری و مطالعات توسعه
اندیشههای نورث از محیط دانشگاهی فراتر رفت و بر مباحث مربوط به سیاستگذاری اقتصادی و توسعه بینالمللی تأثیر گذاشت. تأکید او بر کیفیت نهادها، حقوق مالکیت و حکمرانی، توجه سازمانهای بینالمللی و دولتها را به نقش ساختارهای نهادی در موفقیت برنامههای توسعهای افزایش داد.
او در مقام مشاور با دولتها و نهادهای مختلف، از جمله در چین، آمریکای لاتین و کشورهای اروپای شرقی پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، همکاری داشت. رویکرد نورث در مشاوره اقتصادی بر شناخت عمیق ساختارهای اجتماعی، باورها و نهادهای هر کشور استوار بود.
او معتقد بود راهکارهای اقتصادی را نمیتوان بدون توجه به شرایط تاریخی و نهادی جوامع بهسادگی از کشوری به کشور دیگر منتقل کرد. از این منظر، سیاستهای موفق توسعه باید با شناخت قواعد رسمی و غیررسمی، ساختارهای قدرت و شیوه تعامل گروههای اجتماعی طراحی شوند.
پژوهشهای نورث همچنین در گسترش مطالعات میانرشتهای میان اقتصاد، تاریخ، علوم سیاسی و جامعهشناسی نقش داشت. آثار او نشان داد که تحلیل رشد اقتصادی، علاوه بر متغیرهایی مانند سرمایه، نیروی کار و فناوری، به بررسی ساختارهای نهادی و تحولات تاریخی نیز نیاز دارد.
سالهای پایانی زندگی و میراث علمی
نورث تا سالهای پایانی عمر به فعالیتهای پژوهشی خود ادامه داد. او در سال ۲۰۱۲، در ۹۲سالگی، به مقام استاد بازنشسته دانشگاه واشنگتن در سنت لوئیس رسید؛ با این حال، همکاریهای علمی و پژوهشی خود را تا سالهای پایانی زندگی ادامه داد.
او در ۲۳ نوامبر ۲۰۱۵، هجده روز پس از جشن تولد ۹۵سالگی خود، در خانه تابستانیاش در بنزونیا، ایالت میشیگان، بر اثر ابتلا به سرطان مری درگذشت.
میراث علمی داگلاس نورث را باید در تغییری جستوجو کرد که در شیوه فهم رابطه میان تاریخ، نهادها و اقتصاد ایجاد کرد. او نشان داد که منابع طبیعی، سرمایه و فناوری بهتنهایی مسیر توسعه را تعیین نمیکنند؛ بلکه قواعدی که تعاملات انسانی را سازمان میدهند، بر نحوه استفاده از این منابع و توزیع فرصتهای اقتصادی تأثیر میگذارند.
از این منظر، یکی از مهمترین دستاوردهای نورث، برجسته کردن این پرسش بود که چرا برخی جوامع قادرند نهادهایی پشتیبان تولید، سرمایهگذاری و نوآوری ایجاد کنند، در حالی که برخی دیگر در ساختارهایی گرفتار میشوند که مانع رشد پایدار هستند. این پرسش همچنان یکی از محورهای اصلی پژوهش در اقتصاد توسعه و اقتصاد سیاسی به شمار میرود.