بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
رهبر شهید ایران، در میان موجی از اندوه و حسرتِ عاشقانش، تشییع شد. دوران رهبری ایشان یکی از پرفرازونشیبترین دورانها در تاریخ ایران بود. ایشان پدر نسلی از فرزندان انقلاب اسلامی ایران است؛ که با باورهای عمیق قلبی، در کوران انسدادها و تحریمها مردانه پای کار وطن ایستادند.
شهادتِ ایشان بر مدارِ سنتی الهی رقم خورد: «وَتِلْكَ الْأَیَّامُ نُدَاوِلُهَا بَیْنَ النَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَیَتَّخِذَ مِنكُمْ شُهَدَاءَ.» این سوگ، در عینِ سنگینی، حلاوت مسیرِ جهاد و استقلال و مقاومت را به کام مردم ایران چشانید. خون رهبر مجاهد ما، به ایران و ایرانی هویت و اعتباری دوباره بخشید. اللَّهُمَّ اجْعَلْ قَبْرَهُ رَوْضَةً مِنْ رِیَاضِ الْجَنَّة. بر روح بلند ایشان درود میفرستیم و برای کشور ایران و ملت آزادهاش گشایش و فتح آرزومندیم.
این هفته، کشور یکسره درگیر مراسم وداع و تشییع «آقای شهید ایران» بود. ملت با حضور میلیونی خود در تهران، قم و مشهد ادای احترام کرد؛ حضوری چنان گسترده که کارشناسان از بیش از ۴۰ میلیون نفر در ایران و عراق سخن میگویند و آن را بزرگترین مراسم تشییع جهان میخوانند. این امیدواری وجود دارد که چنین مراسم باشکوه و کمنظیری، هم «بازدارندگی در خارج» و هم «بازسازی مشروعیت در داخل» را در پی داشته باشد.
گاردین در توصیف این واقعه نوشت که برای ایرانیان، «ایران» یک خط قرمز بزرگ است. اما انبوه عاشقان رهبری تنها به مرزهای ایران محدود نماند؛ دولت، علما و ملت عراق نیز صحنههایی بیبدیل خلق کردند و نشان دادند که پیوند خون و عقیده مرز نمیشناسد.
آنچه بیش از همه چشم ناظران را خیره کرد, حضور نزدیک به صد هیات خارجی در مراسم وداع با رهبری بود. این استقبال گسترده بینالمللی، بسیاری از تحلیلگران را به تعجب واداشت؛ آنان انتظار چنین اجماعی را در شرایط پرفشار و پرمخاطره آن روزها نداشتند. همین حضور پرشمار، در سوی دیگر، خشم دشمنان را برانگیخت؛ چرا که تصویری که آنان سالها از انزوای ایران ترسیم کرده بودند، در برابر این صحنه رنگ باخت و نشان داد که ایران، برخلاف روایتهای رقیب، همچنان از جایگاه و متحدانی در عرصه جهانی برخوردار است.
در بحبوحه همین مراسم، اختلافات ایران و آمریکا بر سر نحوه عبور کشتیها از تنگه هرمز و مدیریت تنگه اوج گرفت. کار به جایی رسید که ایران به ۵ کشتی شلیک کرد و آمریکا در پاسخ، ۱۴٠ نقطه را در سواحل جنوبی و خطوط ریلی مرکز و شمال کشور هدف قرار داد. این رویدادها درست همزمان شد با سفر ترامپ برای شرکت در نشست سران ناتو.
ریشه این بلاتکلیفی را باید در دوگانهای دید که نظام با آن دستبهگریبان است. نظام برای حفظ هویت گفتمانی خود، ناگزیر از بازتولید ادبیات تقابل است؛ و در همان حال، برای کاهش فشارهای اقتصادی، ناگزیر از مذاکره. در این میان، بنیادگرایان تلاش میکنند به بهانه انتقام خون رهبری در روند مذاکرات کارشکنی کنند و از احساسات مردم در این مراسم بیشترین بهرهبرداری را ببرند.
همین شکاف میان الزامات ایدئولوژیک و مقتضیات حکمرانی، کشور را دچار بلاتکلیفی کرده است. مخالفان از یک سو پزشکیان، قالیباف و عراقچی را زیر فشار و ناسزا گرفتهاند و از سوی دیگر خواستار پرتاب موشک به محل اقامت ترامپ در ترکیه شدهاند؛ خواستهای که واکنش آن، خشم ترامپ و سخنان بیشرمانهاش علیه ایران بود. این جریان فعلا مطالبهگر بندهای تفاهمنامه شده و مدعی است که تفاهمنامه باید فسخ و مذاکره لغو شود؛ آنهم با این استدلال که آتشبس محقق نشده، اسرائیل از لبنان خارج نشده، معافیت صادرات نفت لغو شده، منابع بلوکهشده آزاد نگشته و ایران به حاکمیت خود بر تنگه هرمز دست نیافته است.
ترامپ نیز از سوی خود مدعی شد: «توافقنامه همکاری و آتشبس با ایران به پایان رسیده و دیگر تمایلی به مذاکره با ایرانیها ندارم.» ایران در واکنش، به پایگاههای آمریکا در بحرین، کویت و اردن حمله کرد، با قایقهای تندرو مسیر عبور کشتیها از کانال آبی عمان را مسدود ساخت و آمادگی دوباره خود را برای جنگ و دفاع اعلام کرد.
قالیباف نیز با برشمردن موارد نقض تفاهمنامه از سوی آمریکا نوشت: «دوره قلدری و باجگیری تمام شده است، راه به جایی نمیبرید. ما اهل کوتاه آمدن و عقب کشیدن نیستیم. آمریکا هنوز یاد نگرفته است که زورگویی و بدعهدی دیگر بیهزینه نیست. شفاف بگویم: بزنید، میخورید. دست و پای بیهوده نزنید که بیشتر فرو خواهید رفت؛ تنگه هرمز فقط با “ترتیبات ایرانی” باز میشود، نه با تهدیدات آمریکایی.»
در همین میان، بیانیه سنتکام مبنی بر عبور ۸۰۰ کشتی تجاری و ۳۸۰ میلیون بشکه نفت، شوکآور بود. این رقمها بیش از آنکه یک گزارش خشک آماری باشند، سندی گویا به دست دادند بر این حقیقت که ما در بهترین شرایط ممکن به توافق رسیدیم؛ چرا که در صورت ادامه رویارویی، حتی همان اهرم تنگه هرمز نیز از دستمان خارج میشد.
این درگیریها پیامدهای فراتر از میدان نظامی داشت. از یک سو قیمت نفت را تا ۸۰ دلار بالا برد و از سوی دیگر نگرانی سازمان ملل، میانجیگران بینالمللی و کشورهای منطقه را برانگیخت. حاصل تلاش آنان، توافق طرفین برای مذاکره تیمهای فنی بود. ترامپ هم که در آغاز جلسه سران ناتو سخنانی تند و بیشرمانه علیه ایران گفته بود، در پایان نشست لحن دیگری گرفت و اعلام کرد: «جنگ با ایران دوباره آغاز نخواهد شد؛ ما تمام مسائل را بهسرعت حل خواهیم کرد.»
با این حال، موضع ترامپ همچنان دوپهلو ماند. او در آخرین اظهارنظر خود اعلام کرد که مذاکرات ادامه پیدا میکند، اما آتشبس پایان یافته است؛ موضعی که بار دیگر همان دوگانه همیشگی را به نمایش گذاشت: باز نگه داشتن باب گفتوگو از یک سو، و حفظ فشار و تهدید نظامی از سوی دیگر.
کارشناسان نیز در این باره ارزیابیهای خود را ارائه کردند. آلن ایر، مذاکرهکننده سابق آمریکا در برجام، گفت: «فعلا احتمالا در چرخه بیپایان “حملات و سپس کاهش تنش” گرفتار شدهایم. دلیل اصلی این وضعیت، اختلاف بر سر تعریف “باز بودن تنگه هرمز” است.»
لارنس نورمن، خبرنگار والاستریتژورنال، بر همین مدار تحلیل کرد: «احتمال زیادی وجود دارد که ایران و آمریکا خیلی زود دوباره به میز مذاکره بازگردند. تمایل به جلوگیری از تشدید تنش، در واشنگتن شدیدتر از تهران است.»
ولی نصر، مشاور سابق اوباما، نگاهی عمیقتر داشت: «اسرائیل و آمریکا، تهران را بهطور فاجعهباری اشتباه ارزیابی کردند. ما واقعا ایران را بهخوبی درک نمیکنیم؛ این کشوری بسیار پیچیده و پیشرفته است و توانمندیهایی از خود نشان داده که شوکهکننده است. تهران بهشدت مقاوم شده؛ ایران امروز شبیه هیچ کشور دیگری که ما میشناسیم نیست.»
علی واعظ، مدیر برنامه ایران در گروه بینالمللی بحران نیز نتیجه گرفت: «فکر نمیکنم یادداشت تفاهم مرده باشد. ایران و آمریکا بخش زیادی از زمان صلح را صرف آزمایش خطوط قرمز، بهبود موقعیت خود و کاهش اهرم فشار طرف مقابل کردند. طرفین هیچگاه در دوران صلح، تلاش برای پیروزی در جنگ را متوقف نکردند.»
من نیز درباره درگیری اخیر، دیدگاههای خود را در کلابهاوس و رسانههای اجتماعی بیان کردم و بر ادامه مذاکره و اجرای بندهای تفاهمنامه تاکید ورزیدم. آنچه در پی میآید، شرحِ گستردهترِ همان تحلیل است.
تحلیل بحران: دو خوانش پیشِ رو که در گزارش تحلیلی کوتاهی با این مضمون ارائه شد:
دوستان، سلام و روزتان بهخیر. در آستانهی رویاروییِ تازهی ایران و آمریکا و در سایهی احتمالِ فسخِ تفاهمنامه، دو خوانشِ متفاوت در برابر ما گشوده شده است؛ دو نگاه که هر یک از زاویهای به آنچه در جریان است مینگرد.
خوانشِ نخست، نگرانِ نفوذِ جریانِ تندرو در بخشی از نیروهای نظامی است. بر پایهی این تحلیل، جریانی که از آغاز از توافق ناخرسند بوده، میکوشد با دامنزدن به تنش کار را به نقطهی بیبازگشت بکشاند: حمله به سه نفتکش در پریروز و دو نفتکش در دیروز، برجستهکردنِ گفتمانِ انتقام — از سنگزدن به تصویر ترامپ در راهپیماییها تا شعار علیه رئیسجمهور و وزیر خارجه — و سرانجام این ادعا که حضورِ ترامپ در ترکیه بهترین فرصت برای گرفتنِ انتقام است. انتشارِ نشانی و تصویرِ هتلِ محلِ اقامتِ ترامپ و درخواستِ حملهی موشکی به آن، خشمِ او را برانگیخته و، به باورِ صاحبانِ این دیدگاه، زمینهی از سرگیریِ جنگ را فراهم آورده است.امیدوارم که این فرضیه درست نباشد.
خوانشِ دوم اما با اطمینانی سنجیدهتر سخن میگوید. از این منظر، سررشتهی امور همچنان در دستِ شورای عالی امنیت ملی است و باید به نگاهِ راهبردیِ آنان و سپاه اعتماد کرد. بر پایهی این تحلیل، تفاهمنامه به سودِ ماست و این ترامپ است که از دادنِ امتیاز ناخرسند است؛ او میکوشد با فعالکردنِ کانالِ عمان مفاد تفاهمنامه را اجرا نکند. پس باید با اطلاع رسانی در مورد مفاد تفاهم نامه واستفاده از ظرفیت میانجیگران امریکا را وادار به انجام تعهدات خود در تفاهم نامه نماییم و کشور را نجات دهیم ، آمریکا معمولاً چند طرح را همزمان پی میگیرد؛ چنانکه همزمان با امضای تفاهمنامه کوشید انحصارِ ایران بر تنگهی هرمز را بشکند، اما توفیقی نیافت.
باورِ من نیز آن است که آمریکا آمادگیِ یک جنگِ تمامعیارِ دوباره را ندارد.
تا آن هنگام که ما تنگهی هرمز را بر روی عبورِ نفتکشها از مسیرِ ایران نبندیم، واشینگتن دست به محاصرهی دریایی نخواهد زد؛ از همین رو دامنهی درگیری به هدفقراردادنِ پایگاههای پشتیبانیِ مرتبط با تنگهی هرمز و مسیرهای جایگزینِ آن محدود خواهد ماند — حملههایی که همه، بهگونهای، متوجهِ حافظانِ تنگه و پایگاههای پشتیبانِ آن است.
در همینجا باید هشدار داد که بسیاری از گزارشهای منتشرشده دربارهی حملههای دیشب اغراقآمیز بوده است؛ برخلافِ آنچه شایع شد، در کیش، لاوان و دیگر نقاط رخدادی روی نداده است.
ایران نیز در واکنش به حملههای آمریکا، پایگاههای این کشور را در بحرین، کویت و قطر هدف قرار داده — هرچند امارات از اصابت برکنار مانده است — تا از این راه کشورهای عربی را زیرِ فشار بگذارد و آنان را به بازگرداندنِ ترامپ به تفاهمنامه ترغیب کند. نکتهی درخورِ توجه آن است که واکنشِ کشورهای عربی تند نبود؛ همهی آنان خواستارِ مهارِ تنش شدند. تا این لحظه نیز خبری از بستهشدنِ تنگهی هرمز یا محاصرهی دریایی نیست؛ پروازها قطع نشده و اینترنتِ بینالملل نیز همچنان برقرار است.
از دیدِ کارشناسان، اگر جنگ از سر گرفته شود و بهای نفت بالا رود، جمهوریخواهان در هر دو مجلس شکست خواهند خورد؛ از همین رو آمریکا در موقعیتی نیست که خواستههای خود را بر ما تحمیل کند و باید ایستادگی کرد تا جنگ به پایان رسد. شاهدِ گویای این خوانش، رفتارِ بازار است: کاهشِ بهای نفت از ۸۰ به ۷۶ دلار نشان میدهد که بازار باور دارد این درگیری به جنگی میان ایران و آمریکا نخواهد انجامید.
به گمانِ بسیار، با پیگیریِ پاکستان، قطر، عمان و ترکیه، مذاکراتِ غیرمستقیمِ ایران و آمریکا در هفتهی آینده از سر گرفته خواهد شد و بهای دلار بار دیگر رو به کاهش خواهد گذاشت. وَلا تَهِنوا وَلا تَحزَنوا وَأنتُمُ الأعلَونَ.
دوشنبه
امروز اعلام شد که دسترسی گروههای تندرو و جنگطلب به فضاهای مجازی، از جمله ایتا و بله، محدود و مسدود شده است. شاید همین محدودیت بود که تندروها را به میدان کشاند؛ در تشییع جنازه رهبری شعارهایی علیه رئیسجمهور و رئیس مجلس سر دادند، با سنگ وزیر خارجه را تهدید کردند و حتی خواستار انحلال مهمترین ارگان کشور، یعنی شورای عالی امنیت ملی، شدند.
خطر اما جدیتر از این حاشیههاست. اگر کشور پس از اتمام مراسم، اصلاحات و تغییرات را سرلوحه برنامه خود قرار ندهد و قوه قضاییه به انفعال خود در برابر این نیروها ادامه دهد، همین انسجام ملی در مدتی کوتاه از میان خواهد رفت و سرمایه اجتماعی نظام سقوط خواهد کرد. نمونهاش را پس از شهادت حاج قاسم دیدیم؛ پس باید این مسئله را با حساسیت دنبال کرد.
در این میان، امید اصلی به شخص رئیسجمهور است. دکتر پزشکیان که با هوشمندی و صبری طاقتفرسا موفق شده نزاعهای داخلی میان مقامات را برطرف و وفاق ملی را برقرار کند، توان آن را دارد که کشور را از این پیچ تاریخی عبور دهد. همگان وظیفه دارند از او و تیم مذاکرهکننده حمایت کنند.
پزشکیان در واقع عصارهای از تجربه روسای جمهور پیشین است. فراجناحی بودن و سازندگی را از هاشمی به ارث برده، تنشزدایی در روابط خارجی و سیاست ارزی را از خاتمی، سادهزیستی و مردمداری را از احمدینژاد، شفافیت و صراحت کلام را از روحانی، و جلب اعتماد رهبری را از مرحوم رئیسی. او با تکیه بر آزادیهای اجتماعی میتواند کشور را از نظام موروثی فعلی عبور دهد و پایهگذار دولتی قدرتمند باشد؛ دولتی که سه ویژگی را همزمان داشته باشد: نخست، وفاداری مردم به دولت؛ دوم، جلب مشارکت مردم در امور؛ و سوم، برخورداری از مشروعیت، بهگونهای که ارزشهای حاکمیت با مردم یکسان یا دستکم نزدیک باشد. انشاءالله.
از فضای سیاسی که فاصله بگیریم، شبها کلابهاوس و مسابقات مرحله حذفی جام جهانی ادامه دارد. پس از حذف آلمان و هلند، اینبار شاهد حذف برزیل و آمریکا بودیم. آمریکا با وجود دخالت ترامپ در لغو کارت قرمز بازیکن برترش، حرفی برای گفتن نداشت و در برابر بلژیکی که ما با آن مساوی کرده بودیم، با نتیجه ۴-۱ بازنده شد.
سهشنبه
پس از حمله ایران به سه کشتی که قصد داشتند از مسیر عمان از تنگه هرمز عبور کنند، فضای کشور یکباره جنگی شد و ترامپ از احتمال پایان یافتن تفاهمنامه سخن گفت.
والاستریتژورنال به نقل از مقامات آمریکایی نوشت: «کشتیهای جنگی ما همچنان در حالت آمادهباش هستند تا در صورت تصمیم رئیسجمهور ترامپ، محاصره بنادر ایران را بازگردانند.» ایالات متحده به کشورهای حوزه خلیج فارس نیز هشدار داد که برای پاسخ احتمالی ایران به حملات آماده باشند. سرانجام ترامپ اعلام کرد: «ما وقت زیادی را با ایران تلف کردیم و باید کار خودمان را انجام دهیم.»
تنش سیاسی بهسرعت خود را به اقتصاد رساند. همین اتفاقات باعث شد روز چهارشنبه قیمت ارز تا ۱۸۰ هزار تومان بالا برود و شاخص بورس ۲۴۰۰۰ واحد افت کند.
در آن سوی جهان نیز میدان دیگری از جنگ گشوده بود. حملات اوکراین به پالایشگاهها و ترمینالهای روسیه ادامه دارد و ۴۳ درصد از ظرفیت پالایشی روسیه کاهش یافته است. روسیه به همین دلیل صادرات فرآورده را ممنوع کرده و خود به واردکننده بنزین بدل شده؛ اکنون هم به دنبال خرید متانول و اوره از ایران است.
چهارشنبه
امروز تنها روز کاری هفته بود، اما کسی دلودماغ کار کردن نداشت؛ درگیری ایران و آمریکا نیز بر نگرانیها افزوده بود. دیشب، پس از مراسم قم، آیین استقبال از رئیسجمهور ایران و پیکر شهدا در فرودگاه عراق برگزار شد و دولت عراق چهارشنبه را تعطیل اعلام کرد. مقامات عراقی در فرودگاه بغداد حضوری پررنگ داشتند و مراسم این روز، قدرت امت اسلامی را به رخ جهانیان کشید.
عراق در این آیین سنگ تمام گذاشت. شیعیان و عشایر عراق ساعتها در هوای گرم نجف و کربلا شهدا را تشییع کردند و به سبک خودشان، بر سر و سینه زدند و عزاداری کردند. رسانهها اگرچه کوشیدند این مراسم را پوشش ندهند، اما رسانههای اجتماعی محبوبیت و مظلومیت رهبری را آشکار ساختند؛ و در همین فضا بود که عقبنشینی آمریکا و کشورهای منطقه در قبال جنگ را شاهد شدیم.
در کنار این رویدادها، روز شخصی خودم هم جریان داشت. چند ساعتی را در دفتر گذراندم و نشستی با یک شرکت متقاضی مشارکت و تامین سرمایه در پروژههای تجاری داشتم. پس از آن موفق شدم به اکانت ایمیلهای سابق اوتلوک دسترسی پیدا کنم و چند ایمیل مربوط به سال ۲۰۱۵ را فوروارد کنم.
شب هم بازی دیوانهکننده آرژانتین و مصر برگزار شد. تا دقایق پایانی، مصر برنده بازی بود، اما در ده دقیقه آخر دوباره لیونل مسی به داد آرژانتین رسید؛ یک پاس گل داد و یک گل هنرمندانه هم زد و بازی ۳-۲ به سود آرژانتین تمام شد. حالا تازه به ارزش بازی خوب ایران در برابر مصر پی میبریم؛ بازیای که میتوانستیم برندهاش باشیم.
پنجشنبه
مراسم تشییع و تدفین در مشهد باشکوه و غمانگیز بود. در اواخر شب موفق شدند شهدای والامقام را در حرم رضوی به خاک بسپارند. من پیش از بازی فرانسه و مراکش نماز لیلهالدفن را خواندم، اما بعد متوجه شدم تدفین ایشان در سحرگاه روز جمعه صورت گرفته است؛ پس با افتخار این نماز را دوباره اقامه خواهم کرد.
همزمان با بازی فوتبال فرانسه و مراکش در کلابهاوس حضور داشتم و دیالوگی مفصل با یکی از این تندروهای سیاسی داشتم؛ به ادعاهای او درباره بازنگشتن ارز صادراتی و مالیات پاسخ دادم.
روی چمن اما ماجرا یکطرفه بود. مراکش که پیشتر برابر اسکاتلند، برزیل و هائیتی خوش درخشیده و هلند و کانادا را حذف کرده بود، در برابر فرانسه حرفی برای گفتن نداشت و با وجود درخشش دروازهبانش، ۲-۰ بازنده شد. به نظر من آرژانتین، انگلیس، اسپانیا و فرانسه چهار تیم پایانی این مسابقات خواهند بود؛ و پیشبینی قهرمان این دوره کار بسیار سختی است. والسلام.